تبليغاتX
در حضور خار ها هم میشود یک یاس بود -
در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود

سلام دوستان گلم. همه خوبين ؟

 

ببينم در نبودم چيكار كرين؟

 

 بهتون خوش گذشته تو اين مدت؟

 

اول يه خوشامد گويي به دوستانه تازه وارد به جمع ما

 

دوم يه خوشامدگويي به دوستانه گلم كه منو فراموش نكردن و برام نظراتي گذاشتن

 

سوم يه خوشامدگويي كلي به همتون  كه به وبلاگم سر زدید

 

 خوب ديگه بگذريم حالا يه آپ تازه بخوانيدو لذت ببرين و

 

نظر بدين

 

منو اميدوار كنين به داشتن دوستانه گلي مثل

 

 همه ي شماها كه الان دارين اين مطلب رو مي خونين حتي تو عزيزم

 

***********************************************************

 

دلم از اين همه گرفتاري، اين همه خونخواري وتبهكاري ، گرفته بود.

 

رفتم سراغ دوستم .....

 

گفتم:بيا بخاطر يك لحظه فراموشي ، پيمانه اي چند" مي" بزنيم.

 

بزير درخت رزي كه تنها درخت خانه ي ما بود، پناه برديم .

 

هنوز اولين پيمانه ي شراب را سر نكشيده بودم كه يك!

 

 " قطره آب" ،

 

از شكستگي يك شاخه ي سر شكسته ، بدامانم فرو غلطيد .....

 

با تعجب از دوستم پرسيدم:

 

اين قطره چه بود؟

 

از كجا باريد؟

 

 در آسمانها كه از " ابر" خبري نيست.

 

دوستم پاسخي داد ، كه روحم را تكان داد.

 

گفت: " درخت رز است كه گريه مي كند !

 

مي خواهد به ما بفهماند كه: بي انصاف ها ،

 

لا اقل خون مرا جلوي چشم من نخوريد..!(کارو)

 

***********************************************************




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 1:46 توسط ..:: @RMIT@ ::..